یک آفتِ بزرگِ زندگی در غرب، فراموشیِ یادِ مرگ است. اینجا نه اعلامیه ی فوتی به چشم می آید و نه تاجِ گُلی. نه تشییع جنازه ای می بینی و نه “اقولُ أشهد ان لا اله الا لله” ی می شنوی. تو گویی هیچ کس اینجا نمی‌میرد. دوست و آشنای نزدیکی هم نیست که خدای نکرده فوت بکند و آدمی تکانی بخورد. انگاری همه تا ابَد زنده اند. بجای اعلامیه ی ترحیم، مُدام تابلوی “یکی بخر دومی مجانی ببر” می بینی و بجای “إفْهَم و إسْمَع یا فُلان ابن فُلان”، دائم “سِیْوْ مٰانی اَنْدْ اِنْجوی یا فُلان ابن فُلان” می‌شنوی. این “مٰانیِ” لعنتی خطکشِ همه چیز است. تو گویی اندازه ی این “مٰانی” است که می‌گوید بِ“مٰانی” یا نَ”مٰانی”... 
حرفم از زندگیِ آخرت نیست که آن را نه دیده و نه شنیده ایم. حرفم از همین جاست. یادِ مرگ که برود، دنیایی که همینطوری هم از آن جا مانده ایم، سرعتش چندین و چند برابر می‌شود. ولی فقط دور خودش می چرخد! در عین تُندی کُند است و درجا می‌زند. می‌چرخد و  می‌چرخد و آدمی را دنبال خودش می‌دواند...ولی او سریع تر روی این دایره می دود و گاهاً تنه ای هم به تنه ی آدمی می زند و در ِگوشی می‌گوید “سِیْوْ مٰانی اَنْدْ اِنْجوی یا فُلان ابن فُلان”...تو گویی اندازه ی این “مٰانی” است که می‌گوید بِ“مٰانی” یا نَ”مٰانی”...
نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 12:46 | لینک  | 

يكي از مهمترين مزيت هاي زندگي در خارج از ايران، خاصاً زندگي در كشورهاي ليبرال، تمرين و يادگيري تحمل عقيده ي مختلف است. زندگي در كشورهايي مثل ايران با جامعه اي محافظه كار، خيلي اين بخت را به آدمي نمي دهد. با اين وجود، انتخابات فرصتي است ارزشمند براي تمرين تحمل عقيده ي مخالف. فرصتي است براي رشد عقلي و فكري جامعه. گرچه شايد عده اي نخواهند با اين موج همراه بشوند و راه توهين و تحميل عقيده را ادامه بدهند، لكن آنچه عيان است حركت جامعه ي ما در مسير رشد عقلي و يادگيري فرهنگ دموكراتيك است. هرچند شايد سرعتش مطلوب نباشد. جاي خرسندي است كه صداي تحريمي ها ديگر مثل دهه ٨٠ شنيده نمي شود. و اين ارزشمند است. حقيقتا تضارب آرا فرصت براي رشد جامعه است نه تهديد. و اي كاش حاكميت متوجه اين موضوع باشد. فرصت براي ابراز عقيده، بايد هميشه وجود داشته باشد نه فقط در چند هفته ي منتهي به انتخابات. 

يادمان باشد هركس بالاترين راي را بياورد، رئيس جمهور همه ي ماست. به عقيده ي هم احترام بگذاريم.  همديگر را تكريم كنيم. به هم برچسب نزنيم...توهين كنيد، توهين مي شنويد. برچسب بزنيد، برچسب مي خوريد. با هم مهربان باشيم...

پي نوشت: تعريف از خود نباشد، راي دادن امروز ما در لندن مصداق جهاد در راه خدا بود! ما اول وقت رفتيم ولي يك ساعت و نيم توي صف بوديم. تعداد معدودي از مخالفين هم به مردمي كه توي صف بودن و دو و ديوار كنسول گري رنگ پاشيدن. خلاصه در شرايط سختي راي داديم!

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 14:36 | لینک  | 

صادقانه بخواهم بگویم بیشتر نوشته های «هیچ و کوچ» را در نیمه شب نوشته ام. امشب هم یکی از آن شب هاست. شب هایی که بی خوابی گریبان گیرم می شود و غلیان قلم زدن را در درونم حس می کنم. از آخرین نوشته ام در اینجا ده ماه می گذرد. نه اینکه این ده ماه از این شب های غلیانی نداشت، بلکه این چندماه یکی از پرتلاطم ترین بازه های زندگی ام/مان بود. چیزهایی که می شود اینجا گفت، دفاع دکتری بود و ترک کانادا به مقصد لندن برای پسا دکتری. پسوند «خاطرات تحصیل در کانادا» را فعلا می گذارم بماند. به احترام هفت سال و اندی زندگی در کانادا. شاید هفت سال و اندی دیگر عوضش کردم...کسی چه می داند...

فضای مجازی، قلم را از دست بشر کشیده است. بیشتر خلائق یا در حال سرفینگ هستند، که همان فضولی عامیانه است، یا هدفون تا منتها الیه گوشِ میانی شان فرو کرده اند و سر در گریبان. نوشته ها کوتاه شده. همه چیز محدود شده به چند خط روی تویتر یا چند هشتگ پایین عکسِ اینستاگرام. غلیانات درونی یا در طوفان هیجانات کاذب بیرونی شهید می شود یا در چند استیکر و شکلک کله زردِ مسخره مجالِ نمود پیدا می کند. میراث مکتوب آدمی را که زمانی میوه ی قلم بود و بعدترها محصولِ دکمه های کیبورد، حال باید روی ردِ انگشتِ جامانده بر صفحه ی گوشی های هوشمند جُست...لکن، آدمی متمایل به دنباله روی است و ذاتا جوگیر! دنباله روی نکنی، دور خودت خط کشیده ای. دنباله روی بکنی، روی خودت خط کشیده ای. جوگیر نشوی، از دنیا جا مانده ای. جوگیر بشوی، آرامشت را جا گذاشته ای.

فضای مجازی قلم را از دست بشر کشیده است. مجازی است؛ لکن روشن ترین حقیقت زندگی ماست. خورنده ی وقت است؛ لکن لذیذترین خوراک روحِ بشر امروزی است. مزخرف است؛ لکن دوست داشتنی است...لعنت به تو ای مزخرفِ لذیذِ خورنده ی دوست داشتنی... 

 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت 4:35 | لینک  |