حال راه حل چیست؟ به نظر نویسنده اول باید برای خود جامعه ی مسلمین این مسئله حل بشود که آیا این طرز تفکر افراطی برون دینی است یا درون دینی؟ آیا واقعا گروهی از جان و دل به این تفکراتشان اعتقاد دارند یا اینکه دارند نقش بازی می کنند که اسلام را بدنام کنند و این ها همه توطئه است؟ از نظر نویسنده، تصور توطئه داشتن مشکلی را حل نمی کند که مشکلات را بیشتر هم خواهد کرد. اگر توطئه ای در کار باشد که با نشستن ما و بر طبل توطئه کوبیدن مسئله ای حل نخواهد شد. توطئه گران کار خود را ادامه خواهند داد و کار به جایی رسیده که دیگر این نوع فکر، حتی اگر منشأ توطئه داشته باشد، به باور بخشی از مسلمین تبدیل شده است. بخشی که متاسفانه بسیار فعالند و امکانات مالی و فکری زیادی در اختیار دارند. باید قبول کنیم که گروهی از مسلمانان به این نوع حرکات و تفکرات خشن باور قلبی دارند.
راه حل دوم هم از خود مسلمین شروع می شود. نشان دادن چهره ی واقعی اسلام. فعال بودن. بیکار ننشستن و ارتباط و تبادل نظر با تفکرات مخالف. یک نمونه ی موفق این نوع حرکات، موزه ی هنر های اسلامی آقاخان و مرکز اسماعیلی در تورنتو است که اگر کسی مسیرش به تورنتو خورد پیشنهاد می شود حتما این موزه را از نزدیک ببیند. نمونه ی ایجاد ارتباط نزدیک یک تفکر اسلامی با سایرین با استفاده از جنبه های غیردینی (یا حداقل نه تماما دینی) فرهنگ اسلامی. پرواضح است که پیشنهاد به مشاهده ی این موزه، به معنای تایید طرز فکر و مبانی فرقه ی خاصی نیست.
نکته ی آخر اینکه درست است که غالب حرکات تروریستی توسط گروه های سلفی انجام می پذیرد که اسماً بخشی از اسلام سنی هستند و اسلام شیعی تا حد زیادی از این نوع تفکر در امان بوده است؛ ولی به اعتقاد نویسنده، اگر نگاهی به دور و برمان بیندازیم، قطعا باید احساس خطر کنیم از ایجاد یک تفکر تندرو و متعصب شیعی. تفکری که می گوید: "من برترم. و دیگران اشتباه می کنند." تفکری که ابایی از توهین و حرکات خشن ندارد. تفکری که مبانی دینی را بهانه می کند برای رسیدن به اهدافش. اگر روند رشد این تفکر به همین منوال ادامه پیدا کند، بعید نیست در عرض ده تا بیست سال گروهی شیعی شبیه به داعش فعالانه عرض اندام کند. موضوع سربسته بماند. خوانندگان خود تیزبین هستند.
